تبليغاتX
واژه هایی درقفس
.......

به یاد دیاری که در تمامی لحظه ها یکایک یاخته هایمان نام پاکش را فریاد می زند

به یاد همه یارانی که هر جا باشند یادشان در دلمان است...

 

برخیز شتر بانا بربند کجاوه

کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه

بگذر بشتاب اندر از رود سماوه

در دیده من بنگر دریاچه ساوه

مائیم که از خاک بر افلاک رساندیم

خاک عرب از شرق به اقصی رساندیم

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم

وز بحر جنوبی به فلک گرد نشاندیم

در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود

در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود

غرناطه و اشلیبیه در طاعت ما بود

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم

در داو فره باخته اندر شش و پنجیم

با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم

چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم

مائیم که در سوزوطرب قافیه سنجیم

جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار

افسوس که این مزرعه را آب گرفته

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته

وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار

ابری شده بالا و گرفتست فضارا

وز دود و شرر تیره نمودست هوا را

آتش زده سکان زمین را و سما را

سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیاه را

ای واسطه رحمت حق بهر خدا را

زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

بشکاف زهم سینه این ابر شرر بار...

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 20:46  توسط شیدا | 

همای از جان خود سیری که خاموشی نمیگیری

لبت را چون لبان فرخی دوزند

تو را در آتش اندیشه ات سوزند

هزاران فتنه انگیزد

تو را بر سر در میخانه آویزند...

 

+ نوشته شده در  88/02/04ساعت 11:50  توسط شیدا | 

زندگی گاها آنقدر بی انصاف است

که از یک نقطه ضعف گرفتارت می کند

در ضعیف ترین موقعیت بدون آنکه حس کنی

از ته دلت زخم می زند

اگر دست و پایت هم بسته باشد

در سرت طوفان ها هم بوزد

تو با تمام قدرتت هم مقابله کنی

تو را به عشقی بی رحم دچار می کند

بعضی چیزها هست که زبان نمی آیند

من با تو حرف ها را با سکوت دنبال کردم

اگر انسان با دردها گلاویز بشه

و با همان عشق دوباره به دنیا بیاید

اگر دنیایش را دوباره بسازد

حقیقت ها و رویاها جدا جدا زندگی می کنند......

 

 

+ نوشته شده در  87/09/26ساعت 16:52  توسط شیدا | 

من تحولم را از جمود سنگ تا شعشعه عشق به نام تو آغاز می کنم

از ازلیت سنگ،تا ابدیتی که پشت پلک چشم تو پنهان است

تنها به نام تو ای مایه تحولم.....

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 12:49  توسط شیدا | 
بگذار گم شوم درتو   كس نيابد زمن نشانه من

داني از زندگي چه ميخواهم  من تو باشم.... تو....پاي تاسرتو

زندگي گر هزارباره بود   بارديگرتو........بارديگرتو

آنچه درمن نهفته درياييست   كي توان نهفتنم باشد

باتو زين سهمگين طوفان   كاش ياراي گفتنم باشد

بس كه لبريزم ازتو ميخواهم   بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان   تن بكوبم به موج درياها

بس كه لبريزم ازتو ميخواهم   چون غباري زخودفروريزم

زير پاي تو سرنهم آرام   به سبك سايه توآويزم

آري آغاز دوست داشتن است  گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم   كه همين دوست داشتن زيباست....

                                             

+ نوشته شده در  86/12/16ساعت 21:46  توسط شیدا | 
یه روز وقتی از چشمای جست و جو گرت  توآسمون خدا  لابلای ابرا

پی یه شعاع نور میگردن تا دلتو گرم و روشن کنه

یکهو متوجه میشی که نم نم بارون برکت خدا دلتو آبپاشی کردن

و هر چی غبار غم بوده شستن و بردن

و تو اونوقته که می فهمی

آسمون خدا اگه صافه  اگه ابریه  اگه تاریکه اگه روشن

فقط وفقط برای تو و به خاطر توست.....

+ نوشته شده در  86/04/21ساعت 17:51  توسط شیدا | 
می تازند بر معصومیت من مردان خفته در پیله شهوت

ومن چگونه نگریم که ابرهای سیاهی در گلویم منفجر شده اند

و اشک پناه من در بی پناهی سهمناک زندگی است

راستی چه خوب یادم هست  زنی که گفت:

                                   خاک پذیرنده اشارتی است به آرامش......

+ نوشته شده در  85/06/01ساعت 7:20  توسط شیدا | 
وقتی آدم مجازات میشه سخته    اما وقتی ندونی برای چی مجازات میشی؟

ترجیح میدی خواب باشی و نبینی .............

فعلا مغزم قدرت تصمیم گیری اش را از دست داده چنان تکه تکه و متلاشی شده ام

که حتی نمی خواهم نامش را بشنوم  یعنی حسی به نام شنیدن در من باقی نمانده

چنان در خلای غیر انسانی پرتاب شده ام که صدای فریاد های خودم به گوشم نمیرسد

حتی نمیدانم با این هوای لعنتی چه کنم که همچنان مجبورم آنرا به درونم بفرستم

ای کاش می توانستم خود را از همه چیز بی نیاز کنم ...........

 

 


 

+ نوشته شده در  85/04/29ساعت 18:44  توسط شیدا | 
من اکنون احساس می کنم،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم تنها مانده ام

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم و اعماق آسمان ساکت را می نگرم

                                    و خود را می نگرم

و در این نگریستن ها ی همه دردناک و همه تلخ

این سوال همیشه در پیش نظرم پدیدار است ،و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو اینجا چه می کنی؟؟

امروز به خودم گفتم:    من احساس می کنم

که نشسته ام و زمان را می نگرم که می گذرد

            همین وهمین...........

 

 

 

+ نوشته شده در  85/03/20ساعت 11:20  توسط شیدا | 
داشتم تو چشمها ی ماهی ها تو باله هاشون خدا رو می دیدم

تمام سلول هام پر از خدا شده بود

خدا تو دستمه اگر نبود دستام حرکت نمی کرد

خدا تو چشمامه اگر نبود چشمام نمی دید خدا تو گوشمه اگر نبود گوشام نمی شنید

اگه نبود من نبودم         خدا تو قلبمه اگه نبود.....

 

خدا کنه یه آدم عاشق درست و حسابی به تورت بخوه برات حرف بزنه

میبینی تموم قانون وضابطه ها رو بهم میریزه

نگاه هاش آخ.... به یک چینه چنان مینگرد که به یک شعله به یک خواب لطیف

نمی دونم عاشق شدی یا نه؟ نه از این عشقای... خودت می دونی

اصلا بدون اینکه بفهمی زیبا میشی از همه لحاظ

اونوقته که حتی فکرات و حرکاتت تکامل پیدا می کنه فقط میری بالا

اگه یه روز عاشق واقعی رو دیدی میبینی درجا نمیزنه

حتی اگه تو فکر کنی درجا میزنه

یه عاشق می تونه با یک نگاه سلام کنه یه دل سیر حرف بزنه بعدهم خداحافظی کنه

اصلا نیازی به تلفن و نامه هم نداره   چون دل داره می فهمه

عشق یعنی فصل بهار یعنی تازه بودن   همیشه تازه بودن

میدونم هر چی بگم نمی فهمی  اصلا حق داری فکر کنی دیوونه ام

مگه میشه از عشق نوشت و گفت منو باش چی مینویسم

دنیا کوچیکه دستام کوچیکه  فکرم کوچیکه  حق زمان کوچیکه

اگر بزرگ شم شاید تونستم بهت بگم:          *عاشقم*

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/02/15ساعت 14:52  توسط شیدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من شیدا هستم
نمی دونم تو کی هستی و کجا هستی؟
اما دوست دارم حالا که عصر ارتباطات می تونه ما را
در هر جای دنیا با هم آشنا کنه
نظراتت را درباره وبلاگ من بگو
بنویس با من درد دل کن تا بهتر بشناسمت
دلمشغولی آدم گاهی آنقدر زیاد است
که آدم برای پیدا کردن کسی به نام سنگ صبور می مونه
یه وقتهایی جوابی برای سوالاش پیدا نمی کنه
یه جورایی احساس می کنیم تنهاییم
در بین این همه بشر شاید سنگ صبور عصر ما
یه کامپیوتر باشه با چند تا دکمه وسیم
بگو.......می شنوم

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آذر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
تیر 1386
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
چند قدم نزديكتر به خدا
ابرو
ابرو گوندش
سلطان موسيقي ترك امراه
ابرو-سهیل
مستان-همای
مستان-همای...
چامه ها و چکامه ها
بودن یا نبودن...
وب اختصاصی استاد شجریان
دکتر شریعتی
وب اختصاصی دکتر شریعتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان